امنیت سایت برای موتورهای جستجو و کاربر اهمیت زیادی دارد. کاربران از اینکه سایت آن ها بدست هکرها مورد حمله قرار نگیرد، همیشه نگران هستند و از طرفی سایر داشتن تصدیق (رانندگی) های امنیتی برای موتورهای جستجو برای رتبه دهی به صفحه اهمیت خاصی دارد.
تا به حال شده فرزندتان از اینکه قد کوتاه یا بلندی دارد یا اینکه موهایش
کم پشت است یا بینی بزرگی دارد یا عینکی است به شما گله کند؟ بسیاری از این
ویژگی ها ذاتی است و گرچه برای برخی درمان ها و روش های پیشگیری وجود
دارد، اما باید واقعیتی را پذیرفت و با آن کنار آمد. اگر این مهارت مهم را
به بچه ها نیاموزید قطعا او در کنار آمدن با دیگر واقعیت های زندگی اش مشکل
خواهد داشت. آیا می دانید چطور باید به فرزندتان کمک کنید ظاهرش را آنگونه
که هست، بپذیرد؟
در آغاز بیایید ببینیم کدام کودکان خود را با
دیگران مقایسه می کنند. کودکان ۶ ساله خودمحور هستند، یعنی فقط از زاویه
دید خود به دنیا نگاه می کنند. اما بعد از اتمام ۶ سالگی و مخصوصا با ورود
به نوجوانی، دید او برعکس می شود، یعنی تمام وقت فکر می کند تماشاگر خیالی
دارد و تلاش می کند از زوایه دید دیگران به خود نگاه کند. نوجوان در واقع
به دنبال این است که خود را مثل دیگران نشان دهد تا کانون توجه و به زعم
خود زیباتر شود و چیزی برای ارائه به اجتماع داشته باشد.
مانع تشدید خودزشت انگاری نوجوان شوید
همه
انسان ها در نوجوانی احساس می کنند به نوعی زشت تر از دیگران هستند، مثلا
پیشانی کوتاهی دارند، دماغشان بزرگ است، قد کوتاهی دارند و... این موضوع
کاملا طبیعی است. نوجوان با تفکر «احساسی» چهره خود را از دید دیگران
ارزیابی می کند مثلا چون فکر می کند دماغش بزرگ است، احساس می کند دیگران
هم آن را بزرگ می بینند. از سوی دیگر، در نوجوانی پدیده ای به نام «انتشار»
وجود دارد. یعنی وقتی در یک جمع فردی از احساسی صحبت می کند، ناخودآگاه
نوجوان هم متوجه همان احساس در خودش می شود. چیزی شبیه خود بیمارانگاری. از
اینها مهم تر، واکنش هایی است که اطرافیان نوجوان به چهره و اندامشان نشان
می دهند. مثلا رفتار مادری که مرتب روبروی آینه می ایستد و خود را ورانداز
می کند یا در صحبت با دیگران مدام به فکر عمل های زیبایی است، الگوی بدی
برای نوجوان است.
بی طاقت است و تحمل چیزی را ندارد، هر چه
را که می خواهد باید سریعا برایش فراهم کنم و گرنه عصبی می شود و جیغ وداد
می کشد،و... این رفتارش آبرویم را برده است دیگر خجالت می کشم، می ترسم
وقتی بزرگ هم شود این چنین باشد.
یکی از مولفه های اساسی بلوغ عاطفی
در فرد وجود صبر است. بسیاری از افراد به دلیل نبود این خصیصه در بزرگسالی
دچار لطمات متعددی می شوند. صبر خصیصه ای است که با آموزش و کسب تجربه
حاصل می شود و بهترین زمان پرورش آن نیز، زمان کودکی هر فردی است.
اگر
می خواهید فرزندی صبور داشته باشید بهتر است از همین عنفوان کودکی دست به
کار شوید و به او یاد بدهید که چگونه صبور باشد و آرامش درونی خود را حفظ
کند.
برای تربیت فرزند صبور، تدابیر کارساز زیر را عملی کنید:
یادگیری صبر نیاز به تمرین دارد. والدین بهتر است در فرصت های مناسب و به بهانه های مختلف، آن را در بین اعضای خانواده به نمایش بگذارند. مثلا، با یک برنامه از پیش تعیین شده، صبر و تحمل را به صورت یک گفتگوی کوتاه با همسر، در حضور فرزندتان به نمایش بگذارید. مثلا،از همسرتان بخواهید در جواب، سوال شما که" آیا آشغال ها را بیرون گذاشته ای؟"، عکس العمل و پاسخی نداشته باشد. چند بار این سوال را تکرار کنید و پاسخی را نشنوید، بعد از فرزندتان بپرسید: به نظرت چرا پدر جواب نمی دهد؟ به نظرت چکار کنم تا او متوجه صدای من شود؛ دعوا راه بیندازم، دوباره صدایش کنم، سکوت کنم،و...تکرار این نمایش های تمرینی نه تنها باعث می شود که قدرت تحمل فرزندتان افزایش یابد بلکه او راه های مختلف پاسخدهی به شرایط را نیز یاد می گیرد و از بین آنها مناسب ترین را انتخاب می کند.
سوگل ملکه خانه بود. او بود که تعیین می کرد کجا بروند، تا کی بمانند، چه
بخورند، چه وقت بخورند و کی بخوابند. او خودش لباس هایش را انتخاب می کرد و
هر وقت در خانه شان مهمانی بود، او محور اصلی بود. سبب خنده ها، موضوع حرف
ها و سرچشمه همه ستایش ها سوگل بود.
زندگی به همین منوال ادامه می
یافت تا این که سوگل پنج ساله شد. دخترک دوست داشتنی یک روز متوجه بزرگ شدن
شکم مادر شد. از او پرسید: چرا این قدر چاق شده ای؟ مگر خیلی غذا می خوری؟
مادر جواب داده بود: نه عزیزم یه نی نی توی شکم منه. خواهر یا برادر تو!
سوگل
آنقدر بزرگ بود که بفهمد یک خواهر یا برادر یعنی چه و آنقدر خوشحال شده
بود که گویی دنیا را به او داده اند. روزها برای کودک به دنیا نیامده شعر
می خواند و بازی می کرد و هر روز یک اسم برایش می گذاشت. او هنوز برادرش را
ندیده بود که به او وابسته شده بود، اما وقتی برادر کوچکش به دنیا آمد
سوگل کم کم متوجه شد همه چیز به آن خوبی که فکر می کرد، نیست.
مامان دزد
نرگس
می گوید: وقتی فرزند دومم به دنیا آمد کم کم اختلاف من و پسر بزرگ ترم
شروع شد. او می خواست به هر نحوی که شده به کودک دوم صدمه بزند و اسم او را
مامان دزد گذاشته بود، زیرا فکر می کرد خواهرش من را برای خود می خواهد و
مرا از او دزدیده است.
روان شناسان معتقدند تربیت و شکل گیری شخصیت
فرزندان در خانوده با توجه به حسادت، رقابت و محبت و توجه والدین نسبت به
آنان شکل می گیرد.
مروز مهمان یازده سالهای داشتم. پسری دوست داشتنی به نام علی. با خود فکر
کردم به جای این که درباره موضوع این مقاله فکر کنم، از علی بپرسم که چه
مسائل و مشکلاتی دارد یا چه مسائلی دارد که دوست دارد آنها را حل کند. در
نتیجه باب یک گفتگوی کوتاه را با علی باز کردم و پرسیدم علیجان از مدرسه
راضی هستی؟ از همکلاسیهایت خوشت میآید؟ آیا در مدرسه مسئله یا مشکلی
داری؟ علی بعد از کمی خجالت کشیدن به من گفت از رفتار نا شایسته هم
کلاسیهای خود خیلی ناراحت است. او گفت، بچهها در کلاس مرتب همدیگر را
مسخره میکنند. اما صحبتهای علی به همین نکات ختم نشد. بلکه مسائل دیگری
هم مطرح شدند که میخواهم آنها را در این شماره با شما در میان بگذارم. پس
با من همراه شوید.
تمسخر همکلاسیها
متاسفانه
دست انداختن یا سر به سر گذاشتن که به شکل حاد خود (به صورت مسخره کردن)
بروز میکند، رفتار ناشایستی است که برخی از دانشآموزان به آن دچارند.
رفتار نادرستی که روانشناسان آن را نوعی اختلال رفتاری میدانند.
روانشناسان معتقدند که دلیل بروز این رفتار، اعتماد بهنفس پایین یا نداشتن
اعتماد به نفس است. چرا که چنین فردی سعی دارد برای رفع کمبودهای خود، با
این رفتار دیگران را متوجه خود و به اصطلاح جلب توجه کند. این رفتار نه
تنها جو کلاس و حتی مدرسه را متشنج میکند و باعث عصبانیت، نگرانی و
ناراحتی همکلاسیها و اولیای مدرسه میشود، بلکه کودک مورد تمسخر را نیز
دچار تنش خواهدکرد. به عقیده روانشناسان، کودک سعی دارد تا با این رفتار
کمبودهایی چون: اعتماد به نفس پایین، پایین بودن میزان تاثیر کلام خود بر
دیگران و کمبود محبوبیت میان جمع را جبران کند و در تصور خود، جایگاه خود
را میان جمع، خواه دوستان و آموزگاران و یا حتی والدین، بالا ببرد و تثبیت
کند. تردیدی نیست که ادامه این رفتار، نه تنها کودک را به فردی خود محور،
زورگو، بیهویت، عصبی، پرخاشگر و… تبدیل میکند بلکه دیگران را نیز آزار
میدهد و اجتماع کوچک کلاس و مدرسه را متشنج میکند. روانشناسان معتقدند
اعتماد به نفس عامل اکتسابی است که از بدو تولد پایههای آن در وجود هر یک
از انسانها گذاشته شده و با مرور زمان میزان و کیفیت آن گستردهتر و
عمیقتر میشود. متاسفانه در بسیاری از خانوادههایی که فرهنگ سنتی دارند،
مهمترین مساله برای والدین حرف شنوی و تسلیم بودن و بله گفتن فرزندان است،
در نتیجه اینها با ایجاد برخی فشارها و محدودیتهای غیر ضروری و
مشکلآفرین که عمدتا هم به سرکوب فرزندشان منجر میشود، مانع رشد اعتماد به
نفس در کودکانشان شده و همین کمبود تا بزرگسالی آن کودکان امتداد مییابد
و در بزرگسالی هم باعث عدم خودباوری و اتکای به نفس در میشود. پس اگر به
عنوان مادر یا پدر شاهد این هستید که فرزندتان دیگران را مسخره میکند حتما
به فکر روشهایی برای افزایش اعتماد به نفس او باشید.