قالب های فارسی وردپرس 1

این وبلاگ جهت دسترسی آسان شما عزیزان به قالب های برتر وردپرس به صورت فارسی تدوین و راه اندازی شده است.

قالب های فارسی وردپرس 1

این وبلاگ جهت دسترسی آسان شما عزیزان به قالب های برتر وردپرس به صورت فارسی تدوین و راه اندازی شده است.

برخی افراد پس از مرگ عزیزان دچار افسردگی می شوند. در این بین وظیفه ی اطرافیان این است که به فرد سوگوار کمک کنند تا به شرایط عادی زندگی خود بازگردد. راهکارهای موثر در این زمینه را گردآوری نموده ایم.

 

جدایی از عزیزان به هر شکل و در اثر هر عاملی که باشد (طلاق، مرگ، در مواقعی مهاجرت و...) تلخ و دردناک است. برخی افراد را با بحران‌های عاطفی کوتاه یا بلندمدت مواجه می‌کند. تقریبا اغلب ما با چنین شرایطی در میان خانواده و بستگان خود مواجه بوده و گاهی مستأصل مانده‌ایم که با این افراد چگونه رفتار کنیم یا چه اقداماتی می‌توان انجام داد تا فرد یا افراد سوگوار واقعیت را بپذیرند سریع تر به جریان عادی زندگی بازگردند.

 

برای آشنایی با روان‌شناسی سوگ و دستیابی به راهکارهای موثر در این زمینه با فتحی، مشاور و دانشجوی دکترای روان‌شناسی سلامت گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

عبور از دوران سوگواری یک فرآیند چند مرحله‌ای است و مدت زمان عبور از این شرایط در افراد متفاوت است.

  

انکار و ناباوری از دست دادن عزیزان

این اولین مرحله سوگواری است. وقتی جدایی اتفاق می‌افتد مخصوصا اگر این واقعه در اثر مرگ یکی از اعضای درجه اول خانواده و به‌صورت ناگهانی باشد، تلخی اتفاق به قدری دردناک است که فرد گمان می‌کند در خواب است و واقعه را نه‌تنها باور نمی‌کند بلکه انکار هم می‌کند.

 

بیان احساسات و افکار از سوی فرد باعث می‌شود که او به تدریج مرگ عزیز از دست رفته را بپذیرد.

  

خشم برای فوت نزدیکان

در این مرحله فرد از چرایی وقوع اتفاق برای او دچار خشم و رنج می‌شود. واقعه را یک بی عدالتی می‌داند و بابت این موضوع عصبانی و شاکی است. والدینی که فرزند خود را از دست داده‌اند، احساس می‌کنند به آنان ظلم شده است. گاهی آنان خود را مسئول مرگ فرزندشان می‌دانند و دچار عذاب وجدان می‌شوند. در این شرایط والدین احساس می‌کنند بخشی از هویت خود را از دست داده‌اند. درک شرایط فرد و حمایت عاطفی و اجتماعی از فرد سوگوار باعث می‌شود که او این مرحله را راحت‌تر سپری کند.

   

معامله با خدا برای بازگرداندن عزیز از دست رفته

فرد به‌واسطه شدت علاقه و میزان وابستگی تمایل می‌یابد تا تمام دارایی‌های خود را بدهد اما فردی که از دست داده است، دوباره به زندگی برگردد.

 

عبور از دوران سوگواری یک فرآیند چند مرحله‌ای است

 

احساس گناه و عذاب وجدان فرد سوگوار

قضاوت و سرزنش ناشی از کارهایی که می‌شد برای عزیز از دست رفته انجام داد اما به هر علت انجام نشده است، باعث می‌شود فرد سوگوار دچار عذاب وجدان و گناه شود. در این مرحله فرد باید محدودیت‌های خود را بپذیرد و خود را ببخشد.

  

افسردگی فرد عزادار

در این مرحله اطرافیان شاهد نوسانات خلقی در فرد هستند. اما گوشه‌گیری‌ها و احساس غم این دوران نباید طولانی مدت شوند و فرد باید بتدریج به فرایند عادی بازگردد و فعالیت اجتماعی خود را از سرگیرد. توجه داشته باشید که تشویق افراد برای بازگشت به وضعیت عادی اصلا موثر نیست.

 

در چنین شرایطی فرد سوگوار انتظار دارد تا دیگران سوگ او را دریابند و اجازه دهند تا او مراحل سوگواری خود را سپری کند.به همین دلیل از دیگران انتظار ندارد که در شرایطی که او احساس غم و افسردگی دارد، او را به شاد بودن تشویق کنند.

منبع

احساس تنهایی همچنین می‌تواند همچون استعمال سیگار و حتی بیش از ابتلا به چاقی خطر مرگ زودهنگام را افزایش دهد.

 

اگر احساس تنهایی داشته باشید در مواجهه با مشکلات و موقعیت‌هایی که دیگران راحت‌تر با آنها کنار می‌آیند، بیشتر دچار استرس و اضطراب خواهید شد و حتی اگر خواب کافی شبانه هم داشته باشید بازهم در طول روز کمتر احساس راحتی و آرامش خواهید داشت.

 

مطالعات آماری نشان می‌دهد که احساس تنهایی طی چند دهه گذشته افزایش یافته است. در مقایسه با دهه ۱۹۸۰ میلادی تعداد افرادی که در آمریکا تنها زندگی می‌کنند حدود یک سوم افزایش یافته است.

 

در انگلیس نیز ۲۱ تا ۳۱ درصد افراد در دوره‌ای از زندگی احساس تنهایی دارند. همچنین مطالعات در نقاط دیگر جهان نشان دهنده آمار بالایی از احساس تنهایی است. به علاوه مشکل تنهایی فقط مختص به بزرگسالان نیست بلکه بیش از یک دهم خردسالان در محیط آموزشی نیز احساس تنهایی دارند.

 

این روزها بسیاری از افراد احساس تنهایی دارند. اما این احساس وضعیت فریب دهنده ای است زیرا لزوما به تعداد افرادی که با آنان ارتباط داریم بستگی ندارد بلکه ممکن است افراد زیادی در اطرافمان باشند اما همچنان احساس تنهایی داشته باشیم.

 

احساس تنهایی اغلب در مردان بیش از زنان کشنده است

 

به گفته کارشناسان تنهایی بستگی دارد به تفاوت بین تعداد و کیفیت روابطی که فرد آرزوی داشتنش دارد با آن چیزی که در واقعیت وجود دارد.

 

قرار گرفتن در شرایط احساس تنهایی باعث می‌شود که فرد رفتار متفاوتی داشته باشد زیرا روی خود احساس کنترل کمتری دارد. علاوه بر این ممکن است فرد در ارتباط با دیگران رفتار تهاجمی تری داشته باشد.

 

مطالعات نشان می‌دهد ارتباط با افرادی که احساس تنهایی می‌کند می‌تواند این احساس را منتقل کنند و بنابراین تنهایی نیز همچون احساس شادی، مسری است.

 

همچنین احساس تنهایی اغلب در مردان بیش از زنان کشنده است و "مردانِ تنها" بیش از زنان افسرده می‌شوند.

 

منبع

تعلل یا امروز و فردا کردن چیزی است که بیشتر آدمها کم و بیش تجربه‌اش را دارند. فرقی نمی‌کند چقدر اهل انظباط و مسئولیت باشید، به هر حال این احتمال وجود دارد که گاهی ساعت‌ها انجام کار مهمی را به تاخیر بیندازید و در عوض به کارهای جزئی و کم اهمیت مشغول باشید. شما چه کارکردن روی پروژه‌ای را پشت گوش بیندازید و چه کارهای مربوط به خانه را، به هر حال تعلل می‌تواند تاثیر اساسی روی کار و زندگی‌تان داشته باشد.

 

چرا تعلل می‌کنیم؟ 

همه‌ی ما گاهی تعلل می‌کنیم و محققان دریافته‌اند این مشکل در میان دانش آموزان و دانشجویان پُررنگ‌تر دیده می‌شود. تقریبا 25 تا 75 درصد از دانشجویان معمولا در انجام کارهای خود امروز و فردا می‌کنند. یک بررسی در سال 1997 نشان داد تعلل کردن، یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت داوطلبان در آزمون‌های ph.D بوده است.

 

دلایل اصلی امروز و فردا کردن: 

به درستی آگاه نیستیم چقدر زمان برای انجام کار خود داریم.

به درستی نمی‌دانیم پیامدهای منفی تاخیر یا نتایج مثبت ِ به موقع انجام دادن کاری چیست

دقیقا نمی‌دانیم انجام فعالیت خاصی چقدر زمان می‌برد.

به اشتباه فکر می‌کنیم باید حتما در شرایط روحی یا فکری خاصی باشیم تا بتوانیم آن کار را انجام دهیم.

حتما تا اینجای مطلب زمانهایی را به خاطر آورده‌اید که دست کم یکی از موارد بالا باعث شده کارهایی را به تاخیر بیندازید. مثلا یادتان هست از انجام نظافت خانه طفره رفتید چون احساس کردید حوصله و انرژی انجامش را ندارید؟

 

ما اغلب تصور می‌کنیم انجام کاری به زمان زیادی نیاز ندارد و بعدا می‌توانیم انجامش دهیم که باعث می‌شود به خودمان بقبولانیم که هنوز خیلی فرصت داریم تا به آن بپردازیم. یکی از بزرگترین عواملی که منجر به امروز و فردا کردن می‌شود این باور است که فکر می‌کنیم باید حتما انگیزه یا رغبت انجام کاری را در زمان خاصی داشته باشیم. واقعیت این است که اگر منتظر بمانید تا چارچوب روحی و فکری خاصی قرار بگیرد تا اقدام کنید (مخصوصا کاری که دوست ندارید و باب میل‌تان نیست)، خواهید دید که انگار هیچوقت آن زمان مناسب فرا نمی‌رسد!

 

منبع

افکار منفی ماندگار یکی از متداول‌ترین علائم اختلال اضطراب است. اضطراب باعث می‌شود به هیچ ترتیب نتوانید از تمرکز روی چیزهایی که دوست ندارید رها شوید. به‌ندرت پیش می آید که این افکار مثبت باشند و معمولاً یا  به ترس‌هایتان وابسته هستند یا به احساساتتان و در بسیاری از موارد وجود این فکرها به نوبه‌ی خود باعث اضطراب بیشتر و منجر به وسواس بیشتر می‌شود.

 

افکار وسواسی یکی از نشانه‌های مهم اختلال وسواسی-جبری (OCD) است ولی انواعی از افکار «وسواسی» در انواع مختلف اختلالات اضطراب وجود دارد که ممکن است منجر به تشخیص اختلال وسواسی-جبری نشوند. در زیر به نمونه‌هایی از این افکار وسواسی و تاثیرات آنها می‌پردازیم.

 

همه‌ی انواع اضطراب‌ها می‌توانند منجر به افکار وسواسی شوند 

«وسواس» یعنی نمی‌توانید روی چیزی به جز یک موضوع خاص تمرکز کنید و هرقدر هم که تلاش کنید، نخواهید توانست حواس خودتان را از آن موضوع پرت کنید. افراد زیادی بدون اینکه به اختلالات اضطراب مبتلا باشند، دچار این افکار هستند. به‌عنوان مثال، عشق زمان دبیرستانتان ممکن است به یک فکر وسواسی برایتان تبدیل شده باشد چون این تنها چیزی است که می‌توانید به‌ آن فکر کنید.

 

ولی وقتی این افکار منفی باشند و در شما ایجاد استرس و اضطراب کند،  احتمال اینکه دچار اختلالات اضطراب باشید زیاد است.

 

وسواس‌های ناشی از اختلال وسواسی-جبری 

فردی که اختلال وسواسی-جبری برایش تشخیص داده شده، حتماً می‌بایست دچار افکار وسواسی هم باشد. این افکار وسواسی اغلب خشن، جنسی و ترسناک هستند. این فکر ممکن است برحسب موقعیت تغییر کند ولی وقتی وارد ذهنتان می‌شوند، هر کاری می‌کنید که از شرشان خلاص شوید.

 

بعضی از نمونه‌های افکار وسواسی عبارتند از: 

ترس از بیمار شدن

تصور ناراحت کردن عزیزان

تمرکز بر نوعی عمل جنسی خشونت‌آمیز (با کسی که می‌شناسید یا غریبه‌ها)

نیاز به سازماندهی یا تقارن

نگرانی برای مسائل پیش‌پاافتاده (مثلاً در را قفل کردم یا نه؟)

 

دقت کنید که بعضی از اینها منفی‌تر از بقیه هستند. بعضی از آنها حتی شامل خیال‌پردازی‌های ناخواسته از جنایت، قتل و تجاوز هم می‌شوند ولی بعضی‌هایشان افکاری خیلی ساده هستند مثل اینکه آیا زیر گاز را خاموش کرده‌اید یا نه. ولی وجه اشتراک همه‌ی اینها این است که این افکار ناراحتی و عذابی شدید ایجاد می‌کنند و وقتی این فکرها وارد ذهن کسی می‌شوند، بیرون انداختن آن تقریباً غیرممکن می‌شود.

منبع

بسیاری از افراد معتقدند ریشه بیماری‌هایشان در تنش‌های عصبی و استرس‌هایی است که به دلایل مختلف طی زندگی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

 

یعنی عامل چاقی، بیماری متابولیکی، بی‌اشتهایی، آسیب‌های پوست و مو، مشکلات گوارشی و حتی ابتلا به سرطان را به گردن اعصاب خراب‌شان می‌اندازند . چنین تصوری چندان هم عوامانه نیست بلکه از نقطه‌نظر روانشناختی و اختلالات روان تنی نیز تا حدی قابل تائید است. کما این‌که اختلالات روان‌تنی فقط مربوط به بیماران روانپزشکی نیست و هر فردی که مبتلا به بیماری‌های مختلف اعم از سرطان و دیابت باشد درگیر این نوع اختلالات می‌شود. در باره بیماری‌هایی که به ظاهر فیزیکی هستند ولی ریشه روان‌شناسی دارند با دکتر رحیم‌نیا، روانپزشک و فلوشیپ روان‌تنی به گفت‌وگو نشسته‌ایم .

 

در مورد ارتباط اختلالات روانپزشکی و سرطان، هنوز رابطه مستقیم و واضحی شناسایی نشده است. با وجود این، بسیاری از بیماران مبتلا به سرطان، از وقوع یک حادثه استرس‌زای شدید در زندگی‌شان که از نظر زمانی با شروع بیماری سرطان یکسان بوده است گزارش می‌دهند. آنچه مسلم است این است که رفتارهایی که باعث افزایش احتمال بروز سرطان می‌شوند، مثلا مصرف سیگار و الکل، در بیماران با اختلالات روانی مانند مبتلایان به افسردگی و سایر اختلالات خلقی بیشتر است. بنابراین قابل انتظار است که در این بیماران وقوع سرطان بیشتر باشد.

 

آیا استرس، واکسن دارد؟ 

افراد می‌توانند از طریق یادگیری «مکانیسم‌های کنارآیی کارآمد»،‌ خودشان را نسبت به اثرات استرس واکسینه کنند. مکانیسم‌های کنارآیی کارآمد عمدتا شامل مهارت‌های حل مساله و ارتباط سالم با دیگران است.

 

افرادی که از مکانیسم‌های کارآمد در مواجهه با استرس سود می‌جویند، وقتی با یک مشکل بزرگ مواجه می‌شوند، قادرند خودشان را از نظر هیجانی کنترل کنند و تلاش می‌کنند که همه راه‌حل‌های ممکن برای حل مشکل را برگزینند و به بهترین آنها عمل کنند. همچنین از دیگران برای حل مشکل کمک می‌گیرند و از انجام کارهایی که معضل را پیچیده‌تر می‌کند می‌پرهیزند.

http://www.beytoote.com/psychology/khanevde-m/grief7-hard-lean.html