احتمالاً شنیدن کلمات «لازمه که با هم صحبت کنیم» از زبان رییس، همسر یا دوستتان شما را به شدت دچار اضطراب می کند. اگر شما از شنیدن راجع به کارهایی که اشتباه انجام داده اید و خطاهایی که مرتکب شده اید متنفر هستید، بدانید که تنها نیستید. ما دوست نداریم که مورد انتقاد واقع شویم، ولی فیدبک صادقانه یکی از ارزشمندترین ابزارهایی است که برای بهبود فردی در اختیار داریم.
انتقاد شنیدن ناراحت کننده است، و توضیح دلیل آن به علوم اعصاب بر می گردد. مغز ما برای اینکه ما را زنده نگه دارد، تکامل پیدا کرده تا بسیار قدرتمندتر به اتفاقات منفی واکنش نشان دهد. مغز به این شکل تکامل پیدا کرده تا ما را امن نگه دارد. درست همان طور که 20 هزار سال قبل، مغز تلاش می کرد تا جوامع شکارچی-گردآورنده را در مقابل قبایل متجاوز امن نگه دارد، مغز شما هم در مقابل نظری انتقادی از طرف همسر یا رییس شما به همان شکل عکس العمل نشان می دهد.
ولی آیا فقط به این دلیل که فیدبک منفی ناراحت کننده است، طرف مقابل شما باید از ارائه آن خودداری کند؟ و آیا شما هم باید از انجام این کار خودداری کنید؟
به هیچ وجه! فقط لازم است که کمی در مورد آن تفکر کنید.
تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان انجام شده نشان می دهد که میزان کافی از انتقاد سازنده در عمل یکی از بزرگترین عوامل در پیش بینی یک تیم با عملکرد قوی است. همچنین تحقیقات انجام شده به وسیله دکتر جان گوتمن نشان داده که انتقاد سازنده می تواند نقشی مهم در زنده نگه داشتن روابط داشته باشد.
هر دو تیم تحقیقاتی به نتیجه مشابهی دست پیدا کردند: برای اینکه یک رابطه یا گروه کاری به عملکرد خوب خود ادامه دهد، به ازای هر یک تعامل منفی یا انتقادی، به پنج یا شش تعامل مثبت نیاز است.
اگر انتقاد به صورت متفکرانه ارائه شود، به تیم ها کمک می کند که عملکرد بهتری داشته باشند و به افراد کمک می کند که رفتار خود را بهبود دهند. همچنین آدم ها را بیدار می کند و باعث می شود متوجه شوند که نباید به عملکرد فعلی قانع باشند. اگر افراد تیم شما کار خود را به شکل بدی انجام می دهند، شایستگی دانستن این موضوع را دارند تا بتوانند کار خود را بهبود دهند. و اگر همسر شما به شیوه ای رفتار می کند که شما را ناراحت می کند، باید بداند که چرا.
یکی از مهم ترین و فاجعه بارترین توصیه هایی که گاه به پدر و مادرهای جوان می شود، این است که کودک تان را زیاد در آغوش نگیرید چون "بغلی" می شود! این در حالی است که در سال اول زندگی، کودک هر چه بیشتر در آغوش گرفته شود، اعتماد به نفس او بیشتر تقویت می شود.
پیرمردی 80 ساله را در نظر بگیرید که اعتماد به نفس کافی ندارد؛ روابط اجتماعی اش چندان قوی نیست و نگاه بدبینانه ای به دنیا دارد.
پیرمرد قصه ما، البته بعد از رسیدن به دوران کهنسالی، چنین نشده است. تا جایی که به یاد می آورد، عنصر اعتماد در زندگی اش کم رنگ بوده است: اعتماد به محیط، اعتماد به آدم ها و حتی اعتماد به خودش.
او ماه آینده وارد 81 سالگی خواهد شد ولی احتمالاً هیچگاه نخواهد فهمید که ریشه بحران اعتماد در او، به 80 سال قبل برمی گردد، زمانی که کمتر از یک سال داشت.
اریک اریکسون، روان شناس بزرگ آلمانی نظریه ای دارد به نام "مراحل رشد هشت گانه اجتماعی". او در این نظریه، زندگی انسان را به 8 قسمت تقسیم می کند:اگر کودک یک ساله ای سراغ دارید، این مطلب را حتماً بخوانید
1 - از تولد تا یک سالگی
2 - سال دوم و سوم زندگی
3 - سال سوم تا ششم زندگی
4 - سال ششم تا دوازدهم زندگی
5 - سال دوازدهم تا سال بیستم زندگی
6 - سال بیستم تا سی ام زندگی
7 - سال چهلم تا شصت و پنجم زندگی
8 - از شصت و پنج سالگی به بعد
در هر کدام از این مراحل، اتفاقات خاصی می افتد که شخصیت اجتماعی فرد را شکل می دهند. مثلاً در 12 ماه اول زندگی، موضوع "اعتماد یا عدم اعتماد" در فرد، تعیین تکلیف می شود. اگر شرایط زندگی کودک در سال اول زندگی اش، مناسب باشد، او تا آخر عمر، فردی خواهد بود که دنیا را جایی مناسب برای زندگی و موفقیت می داند، می تواند روابط مبتنی بر اعتماد و هوشیاری با افراد برقرار کند و در نهایت، به خود اعتماد کند و همین اعتماد به نفس، زیرساخت توسعه فردی او در تمام زندگی اش خواهد بود.
یک روانشناس گفت: افرادی که دچار اختلال روانی هستند، معمولا به طرف مقابلشان القا میکنند که از آنها برتر و بالاتر هستند.
اسماعیلی متخصص و روانشناس اظهار کرد: افرادی که اختلالات شخصیتی دارند برای ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند. همین امر باعث پردردسر شدن روابط آنها می شود و شریک زندگی افرادی که دچار اختلال روانی هستند، معمولا دچار زخم های احساسی و فیزیکی میشوند.
وی افزود: برای بسیاری از افراد فهمیدن اینکه طرف مقابل از نظر روانی سالم یا دچار اختلال شخصیتی است، کار دشواری محسوب می شود.
اسماعیلی با اشاره به علامت های هشدار دهنده افرادی که اختلال روانی دارند، بیان کرد: علامت هایی وجود دارد که نشان می دهد طرف مقابل دچار اختلال روانی است. افرادی که دچار اختلال روانی هستند معمولا به طرف مقابلشان القا می کنند که از آنها برتر و بالاتر هستند؛ در چنین روابطی طرف مقابل معمولا احساس حقارت، بی ارزش بودن و کم بودن می کند.
وی با بیان اینکه تشخیص اختلالات روانی تنها توسط پزشک امکان پذیر است، گفت: این افراد بعد از گذشتن مدتی کوتاه هیجان اولیه، رغبت و احترام خود را نسبت به طرف مقابل از دست داده و رفتاری آزار دهنده پیدا می کنند. خیلی از آنها مدام رابطه را قطع کرده و دوباره شروع میکنند.
همچنین بی احترامی ها خیلی زود جای خود را به سوء استفاده و آزار می دهد و طرف مقابلشان به یک قربانی در رابطه تبدیل می شود.
این روانشناس در ادامه تصریح کرد: در این افراد مقصر کردن دیگران کاملا عادی است و هنگامی که نمی توانند با دروغ و فریب روی یک خطا و مشکل سرپوش بگذارند، آن را به عنوان یک اشتباه و سوء تفاهم قلمداد می کنند تا از خود رفع تکلیف کنند.
وی گفت: افرادی که دچار اختلالات روانی هستند به شدت نسبت به خود حساس هستند و این حساسیت از احساس ناامنی آنها سرچشمه نمیگیرد. آنها هیچ علاقه ای به خشنود کردن دیگران ندارند و دلیل این رفتار آنها اعتقادشان به برتر بودن خودشان است.
در حیطه بازاریابی، برخی اشتباهات ممکن است هزینه زیادی برایتان در پی داشته باشد و منابع مالیتان را هدر دهد. در ادامه اشتباهاتی که میتواند برای یک کسبوکار در سال 2018 گران تمام شود ذکر شده است.
چشمانداز بازاریابی امروزه نسبت به گذشته بسیار متنوع شده است و استراتژیهای بازاریابی شامل کانالهای مختلفی میشوند. برای مرتبط ماندن، باید هر چند مدت یکبار بررسیهایی را از استراتژیهای بازاریابی خود انجام دهید.
عدم دگرگونی از شخصیسازی به فردگرایی
این روزها همه در مورد شخصیسازی صحبت میکنند، اما بازاریابان هنوز برای ایجاد یک تجربه معنادار برای مشتریان در جدال هستند. سوال این نیست که آیا شما پیام خود را شخصیسازی میکنید یا نه. در عوض، سوالات زیر را از خود بپرسید:
آیا شما هنوز با ذکر کردن نام مشتریانتان، شخصیسازی را انجام میدهید؟
آیا شما از بینشهای فردی استفاده میکنید؟
عدم تبعیت از قانون 20/80
بدون شک در مورد قانون 20/80 شنیدهاید. این قانون که با نام اصل پارتو نیز شناخته میشود میگوید که 80 درصد تاثیر از 20 درصد عوامل ناشی میشود. اما آیا شما از این قانون در بازاریابی خود استفاده میکنید؟
چه تمرکز شما روی بازاریابی محتوایی باشد یا شبکههای اجتماعی یا بازاریابی ایمیلی، 80 درصد از تلاشهای شما باید روی ارائه ارزش به مشتریان متمرکز شود و 20 درصد از تلاشهای خود را به فعالیتهای ترویجی اختصاص دهید. این کار باعث تعامل مشتریان شود و یک رابطه بلندمدت را بسازد.
نادیده گرفتن بازاریابی حفظ
بازاریابی حفظ باید ستون فقرا استراتژی بازاریابی شما باشد. چرا؟ به دو دلیل: فروش به کسی که با او ارتباط برقرار کردهاید آسانتر است و فروش به مشتریان فعلی سود بیشتری برایتان دارد.
« نیکلاس کار» درباره کتابش با عنوان « کم عمق: چطور اینترنت مغز ما را تغییر میدهد» از تاثیر فرسایشی تکنولوژی بر توانایی تمرکزش مینویسد:« زمانی من یک شیرجه رو عمیق در دریای کلمات بودم، اما حالا با جت اسکی روی آنها اسکی میکنم».
روانشناسان هم از تاثیر عمیق این رخداد بر شیوه تفکر و مغز ما سخن میگویند. نخستین تاثیرش همانطور که نویسنده کتاب تحسین شده کم عمق میگوید بر توانایی تمرکز ما است. حالا زندگی ما و مغز ما چنان به تکنولوژی وابسته است که نمیتوانیم برای چند لحظه مناسب فکر آنها را مغزمان بیرون کنیم. محققان در تحقیقی دریافتهاند، نسلی که در آستانه قرن بیست و یکم به سن و سال نوجوانی رسیده از سالمندان فراموشکار تر است. انتقال اطلاعات از ذهن خودآگاه به حافظه بلندمدت نیازمند فرآیند با همراهی زمان و تمرکز حواس است.
ما درباره اطلاعات براساس اهمیتشان دوباره میاندیشیم و در مغزمان آنها را میشنویم و آن را از طریق موضوعات مرتبط به یاد میآوریم. اما اگر حواس ما در طی این فرایند مرتبا توسط اطلاعات جدید و متناقض پرت شود چطور؟ یک مطالعه که توسط دانشگاه کلمبیا انجام شده نشان میدهد، وقتی مردم فکر میکنند میتوانند اطلاعات را از روی اینترنت به دست بیاورند، دیگر تمایلی برای به خاطر سپردن آن ندارند. اما این تاثیر تنها به اطلاعات ختم نمیشود و آنطور که مشخص شده تکنولوژی حتی مغز ما را هم تغییر میدهد. در حالیکه به نظر میرسد جهان مجازی به ما کمک کرده تا تبدیل به موجوداتی چند وجهی و چند مسئولیتی شویم، اما این رخداد قیمت خودش را دارد. مثلا تحقیقات اخیر به وسیله MRI نشان داده مغز افرادی که زیاد به اینترنت سروکار دارند، شبیه مغز کسانی است که به مواد مخدر معتادند.
مطالعه MRI نشان میدهد که چطور جستجوی اینترنتی سیستم شبکه عصبی مغز را درگیر میکند. عکس سمت چپ فعالیت مغز در هنگام خواندن کتاب را نشان میدهد و عکس سمت راست فعالیت مغزی فرد در حین جستجوی اینترنتی. فعالیت نخست اعصاب کمتری را به طور عمیق و فعالیت بعدی اعصاب بیشتری را به طور سطحی درگیر میکند. مطالعه نشان میدهد این رخداد باعث تغییر در ارتباطات عصبی مغز ما از نظر فیزیکی میشود.