فرزند نوجوانتان به راحتی روی شما دست بلند میکند و موقع خشم هر چیزی را
به سمتتان پرت میکند. شما در مقابل او درماندهاید. شاید اگر هر کس دیگری
جای او چنین رفتاری داشت به راحتی با او برخورد میکردید. این موقعیت که
بارها تکرار شده برایتان شرم آور است. بیان چنین مسالهای برای دیگران باعث
خجالتتان میشود و هرچند که وضعیت دشوار و غیرقابل تحملی دارید اما
نمیدانید چطور باید واکنش نشان بدهید.
آزار و خشونت پدر ومادر که
پیش از بلوغ کودک آغاز میشود یک رفتار درگیرکننده است که معمولا بیشتر از
چندین بار در هفته تکرار میشود. خشونت فرزند میتواند آزارهای کلامی باشد
یا تحقیر و تهدید والدین یا حتی کتک و انواع آزارهای جسمی دیگر. اگر شما
هدف چنین خشونتی قرار بگیرید دائما ترس و نگرانی دارید که فرزندتان چه
خواهد کرد.
آزار والدین توسط کودک باعث ایجاد شرمندگی، خشم،
ناتوانی و بحران میشود. کودک والدینش را فلج میکند چون پدرومادر
نمیدانند در برابر این وضعیت چه واکنشی نشان بدهند. آنها اغلب خود را زیر
سوال میبرند چون منشا این رفتار را در خود و نحوه تربیت و آموزش جستجو
میکنند. چیزی که برای والدین دردناک و عجیب است این است که آنها در روابط
اجتماعی، کار و روابط خانوادگی بسیار موفق هستند.
آیا فرزندم یک آزارگر است؟
بله،
اگر او شما را تهدید میکند، کتک میزند و به اشیای خانه آسیب وارد میکند
او یک آزارگر است. اما بسیاری از والدینی که در چنین موقعیتی قرار دارند
نمیتوانند این حقیقت را بپذیرند. از خودتان بپرسید آیا اگر هر کس دیگری جز
فرزندتان چنین رفتاری با شما داشت او را خشن، آزارگر و بیمار نمیخواندید؟
پاسخ صادقانه شما به همین پرسش ساده مشخص میکند که در چه شرایطی قرار
دارید.
نشانههای هشدار دهنده
این
نشانههای هشدار دهنده به والدی که نمیداند فرزند آزارگر دقیقاً یعنی چه
کمک میکند. طبیعی است که فرزندتان بخواهد برخی از محدودیتهای ایجاد شده
را کنار بزند. بچهها برای رسیدن به خواستهای که محدود کردهاید بارها و
بارها از شما درخواست میکنند. اما در نهایت در برابر انکار و ممانعت شما
تسلیم میشوند. اما کودک یا نوجوانی که برای رسیدن به خواسته اش تهدید
میکند و والدش را نگران میکند که اگر تسلیم نشود اوضاع بهم میریزد او یک
آزارگر است.
آیا همیشه جنگ و دعوایی به پا است؟
هر
بچهای ممکن است گاهی اعتراض کند و دعوایی راه بیندازد. اما کودکان باید
به قدرت و اراده والدین احترام بگذارند. کسی که به راحتی مرزهای خانواده را
رد میکند و نگران عواقب آن نیست و در برابر اعتراض دیگران جنگ و دعوا به
راه میاندازد رفتاری طبیعی ندارد.
آیا او نمونهای از خشونت است؟
بچهها
عصبانی میشوند، دری را به هم میکوبند و چیزی را به زمین پرت میکنند.
شما میتوانید کودکی خودتان را به یاد بیاورید که چطور بخاطر خشم همه چیز
را بهم میریختید و در اتاقتان را میکوبیدید. اما در روند رشد هر کودکی
میفهمد این راه رسیدن به خواستهها یا اعتراض به چیزی نیست و خیلی زود
تسلیم میشود. یک کودک خشونت طلب اینطور فکر نمیکند. او برای رسیدن به
خواستهاش و یا صرفاً برای نشان دادن خشم درونیاش هر کاری میکند. از کتک
زدن شما و دیگران ابایی ندارد، هر چیز گرانبهایی را میشکند، از چاقو برای
تهدید استفاده میکند، اشیا را به سمت دیگران نشانه میگیرد، در را
میشکند، دیوار را خراب میکند و هر رفتار خشن دیگری را نمایش میدهد. او
از فحاشی و توهین ابایی ندارد و برایش اهمیتی ندارد که شما والد او هستید،
بی حرمتی، استفاده از الفاظ رکیک و توهین و تحقیر برای او بسیار عادی است.
تلویزیون،تبلت، شبکه های مجازی، ماهواره،
رادیو و هزاران بمب افکن فکری دیگر... در این عرصه پر تلاطم، چگونه می
توانیم فرزندانمان را افرادی فکور و با تفکراتی سالم بار بیاوریم؟
داشتن فرزندان سالم، آرزوی هر پدر و مادری است. البته که سلامت جسمانی فرزندان یک اولویت اساسی و حیاتی است اما سلامت فکری آنها به همان اندازه برای والدین مهم است. نمی توان پدر و مادری را پیدا کرد که از وجود فرزندی با جسم سالم ولی فکری بیمار و منحرف، راضی و شادمان باشد. برای این که فرزندانمان گذشته از سلامت جسمانی، از سلامت فکری هم برخوردار باشند، چه کارهایی باید بکنیم؟
تفکر در کودکان مجموعه ای از تواناییهای عالی ذهنی مانند توانایی استدلال، حل مسئله، خلاقیت، حافظه، سازماندهی تکالیف، زبان و ... است. برخی کودکان بالفطره دارای یک سری تواناییها هستند که در محیطهای مناسب و در اثر تمرین و تقویت شکوفا میشوند. یادگیری، حافظه و هوش از جمله مهارتهای ذاتی تفکر هستند که در شرایط محیطی، خانواده، تعلیم و تربیت مناسب رشد پیدا میکنند. در نخستین ماههای تولد منابع شکل گیری تفکر صحیح مانند تجارب، آموختهها و معلومات هنوز به درستی شکل نگرفتهاند و این باعث شکل گیری تفکر سطحی و ناقص در کودک میشود. کودک در این زمان با دریافت محرکها و شناخت محیط و اشیا شروع به فکر کردن میکند. تفکر کودک در این زمان تصویری است و والدین باید کودک را در شناخت و کشف محیط آزاد گذاشته و فرصت خلاقیت به او بدهند. کودک با کشف اشیا و محرکها قدم در مسیر کسب دانش و بینش میگذارد.
چگونه بذر تفکر سالم را در وجود فرزندانمان پرورش بدهیم؟
جای هیچ بحثی نیست که بچه های ما از بچه های نسل قدیم باهوش تر شده اند اما این لزوماً به آن معنا نیست که آنها متفکر تر هم شده باشند. در واقع رشد تکنولوژی که از طریق افزایش تحریکات محیطی موجبات رشد هوشی بیشتر فرزندان ما را فراهم کرده است، از سویی دیگر به دلیل سرعت و تنوع نامحدود خود، فرصت فکر کردن را هم از آنها گرفته است. نتیجه این معادله آن شده است که امروز ما می بینیم فرزندانمان به سادگی هر چیزی را که در رسانه ها و یا از دیگران می بینند می پذیرند، هر حرفی را که می شنوند تکرار می کنند و یا هر رفتاری را که می بینند تقلید می کنند. البته منظورم این است که تقصیر این اتفاق را کاملاً بر گردن تکنولوژی بیندازیم. تقصیر بزرگتر متوجه خود ما پدر و مادرها است. چرا که آموختن تفکر کردن وظیفه ما بوده و است.
اگر
می خواهید فرزندانی داشته باشید که بیشتر اهل فکر کردن باشند و از سبک
تفکر سالم و متناسب با فرهنگ خودمان برخوردار باشند لازم است چند کار را
انجام بدهید:
خودتان اهل تفکر باشید
شما
به عنوان پدر و مادر، اولین افراد مورد علاقه فرزندانتان هستید و به همین
دلیل می توانید تأثیری تعیین کننده و مادام العمر روی آنها داشته باشید.
اگر فرزندتان شما را در حال مطالعه ببیند، اگر شما را اهل تحلیل و نقد
خوانده ها و دیده ها و شنیده ها بداند و اگر ببیند که قبل از هر کاری فکر
می کنید، تفکر کردن را از شما خواهد آموخت.
«اعتماد به نفس پایین» نیز گاهی آدم را به وادی تجمل گرایی می کشاند. وقتی فردی تجملات را زیربنای اعتماد به نفس خود بداند، فکر می کند تنها از این طریق می تواند حرفی برای گفتن در جامعه داشته باشد
تجمل گرایی واژه سختی است. اتوکشیده و شق و رق. حتی افرادی که در چارچوب آن زندگی می کنند و روزگار می گذرانند، سعی می کنند به نوعی آن را رد کنند اما نه، گویا باید در جمله آخر تجدیدنظر کرد، وقتی در خیابان هایی راه می رویم که ماشین های چندمیلیاردی تنها برای به چشم آمدن و نماش دادن از آنها رد می شوند، وقتی کانال های شبکه ای را زیر و رو می کنیم و به وضوح شاهد به نماش گذاشتن اجناس و کالاها و زندگی هایی هستیم که جز تجملاتی بودن صفتی ندارند.
آنها آدم هایی هستند که دیگران را مدام در مجال قضاوت خود می پندارند و تصور می کنند با تجملات، قضاوت منفی دیگران درباره شان کمتر خواهدشد و امید دارند که با این کار بیشتر نظر مثبت جامعه را به خود جلب کنند.
چرا فرزندان ارتباط میان دانش و تلاش را درک نمی کنند. چرا آنها تصور می کنند باهوش بودن یعنی رسیدن سریع به موفقیت های بزرگ، آنهم با کمترین زحمت و تلاش. براستی چرا وقتی کارها مطابق با انتظارات و پیش بینی ها پیشرفت نمی کند، آنها احساس سرخوردگی، منفی گرایی و شکست نموده و دست از تلاش برمی دارند؟ به چه دلیل، آنها تصور می کنند، موفقیت باید خیلی فوری و بدون تلاش حاصل شود.
چرا بچه های امروزی تلاش نمی کنند؟
تهرانی
متخصص مدیریت آموزشی و از متخصصین سرشناس تحصیلی و خانواده گفت: پیش از
ورود به کلاس اول ابتدایی، تصور می کردم، باید خواندن و حساب کردن را در
حدّ عالی بلد باشم، به همین خاطر برای رفتن به مدرسه استرس زیادی داشتم.
زیرا من کودکی بودم با برادری که هفت سالی از من بزرگتر بود و بخوبی مطالب
را می خواند و یا حساب و کتاب می کرد. در آن سن فکر می کردم او بی هیچ
زحمتی این کارها را انجام می دهد. مشابه برنامه های آشپزی تلویزیون که در
مدتی کوتاه سرآشپز، غذاهای عالی ای آماده می کند و اغلب مردم تصور می کنند
چقدر آشپزی کار راحت و ساده ای است. بنابراین من نیز در آن سنّ کم، هیچگاه
ندیده بودم که برادرم چقدر تلاش کرده و زحمت کشیده تا به آنجا رسیده است.
وجود کم سنّ و سال من فقط او را می دید که بطور معجزه آسایی، کلمات خیلی
بزرگ را در کتابهای خیلی بزرگ می خواند و مسائل ریاضی را حل می کرد.
بنابراین من نیز فرض کردم هر انسان باهوشی می بایست بتواند بصورت خودکار
اینکارها را انجام دهد. اما وقتی پدرم برایم توضیح داد که هر مهارتی را می
بایست به مرور زمان یاد گرفت تا بتوان انجام داد، آنگاه توانستم ارتباط
میان دانش و تلاش را درک کنم و از آن زمان بود که از آزادی حاصل از آن درک
بهره بردم و دیگر خود را در تنش ها و استرس های مختلف زندگی اسیر نکردم.
با
این مقدمه باید بگویم بخش عمده ای از سرخوردگی و منفی گرایی دانش آموزان و
دانشجویان در نتیجه دو عامل ایجاد می شود: عامل نخست اینکه آنها نمی دانند
در برخورد با مشکلات، چگونه باید عمل کنند، یعنی اگر نتوانند یک معما یا
معادله ریاضی را حل کنند، نتیجه می گیرند که کم هوش هستند.
هر مهارتی را می بایست به مرور زمان یاد گرفت تا بتوان انجام داد
عامل دوم اینکه از نظر آنها جهان چگونه باید عمل کند؟
فرزند
اغلب با خود می گوید: اگر خوب باشم، اوضاع درست پیش خواهد رفت، یعنی اگر
باهوش باشم کارها باید بدون زحمت به پیش برود. متأسفانه این افکار آنچنان
در ذهن کودکان، نوجوانان و حتی جوانان ما نهادینه شده است که وقتی اوضاع
مطابق با انتظار و پیش بینی شان به پیش نمی رود، بجای اینکه با خود بگویند:
« ای وای پیش بینی ام اشتباه بود، یا بعضی چیزها خوب پیش رفتند اما بعضی
چیزهای دیگر نه! یا هرچیزی در ابتدا مشکلات خاص خودش را دارد اما باید به
تلاش خود ادامه دادا! » بلافاصه وجودشان درهم می شکند و نتیجه می گیرند: «
درست نشد، تقصیر من است. من ناتوان هستم، دیگر تلاش نمی کنم.»
تهرانی
در ادامه گفت: متأسفانه این باور اشتباه در فرهنگ ما شکل گرفته است که
موفقیت باید خیلی فوری و بدون تلاش حاصل شود. والدین می بایست با مقاومت در
برابر این فرهنگ کامجویی آنی، به فرزندانشان یاد دهند که کارها واقعاً
چگونه به نتیجه می رسند تا فرزندان بتوانند توانایی ها و تلاش های خود را
ارزشمند بدانند.
بسه دیگه! نمی خوای پاشی؟ از صبح که بیدار شدی، نشستی پای کامپیوتر و انگار
دسته بازی چسبیده به دستت که اونو روی زمین نذاشتی! خب من چی کار کنم از
دست تو؟ دیروز هم که نشستی پای تلویزیون و پشت سر هم برنامه های تلویزیون
رو دیدی. چشماتم که کاسه خونه، دیگه چیزی نمونده تا کاملا کور بشی! خب بلند
شو دیگه!» دلیل مطرح شدن این جملات که هم برای بعضی والدین و هم برای
کودکان آشنا ست، نداشتن قوانین تماشای تلویزیون و استفاده از کامپیوتر در
خانه هاست.
سلیمان پور، روان شناس تربیتی با گفتن این جمله که
تماشای بیش از حد تلویزیون یا بازی با کامپیوتر و گوشی های هوشمند تلفن
همراه یکی از موضوعاتی است که برای بعضی پدر و مادر های امروزی دردسرساز
شده است، نکاتی را به والدین گوشزد می کند تا بتوانند چنین مشکلاتی را حل
کنند.
اوقات فراغتش را پر کنید
این
مشکل بیشتر در کودکانی دیده می شود که برای پر کردن اوقات فراغت شان
برنامه ای ندارند. آن ها مدام می گویند حوصله ام سر رفت، خسته شده ام،
تنهایم و... . بنابراین این کودکان با مشکل تماشای بیش از حد تلویزیون و
استفاده از کامپیوتر روبه رو می شوند. در چنین شرایطی به والدین توصیه
می شود که کودک شان را در کلاس های ورزشی، هنری و اعتقادی ثبت نام کنند و
حتما ساعتی از روز را با او بازی کنند تا به بهترین شکل، اوقات فراغتش را
پر کند.
محدوده زمانی برای بازی تعیین کنید
هر
وقت کودک می خواهد با کامپیوتر، پلی استیشن یا گوشی تلفن همراه بازی کند
یا تلویزیون تماشا کند، یک محدوده زمانی برایش تعیین کنید؛ مثلا بگویید «تو
فقط می توانی یک ساعت بازی کنی» و قبل از این که زمانش به پایان برسد، به
او تذکر بدهید که وقتش در حال تمام شدن است و باید کامپیوتر را خاموش کند.
اگر این تذکر را نپذیرفت، خیلی آرام و بدون تحقیر یا بحث کردن، دستگاه بازی
را خاموش یا یکی از ابزار ها یا اجزای آن را بردارید. روز های بعد هم به
همین روش عمل کنید، تا او به مرور یاد بگیرد که نمی تواند با سر و صدا،
گریه و... به خواسته اش برسد و بهتر است در زمان مقرر، بازی را تمام کند.
سعی کنید در اجرای این روش مداومت داشته باشید و خسته نشوید.
نکته
بسیار مهم دیگر این که حتما در اجرای این روش با همسرتان هماهنگ باشید چون
در غیر این صورت، کودک از این آب گل آلود ماهی خواهد گرفت و شرایط خوب پیش
نخواهد رفت.