فرزند شما برای اولین بار از آغوش گرم شما دور شده است. شاید امروز روز اولی است که شما از فرزندتان جدا شده اید. نه تنها برای او، بلکه اضطراب و دلهره اجازه نمی دهد کارهای روزمره تان را انجام دهید. چنین نگرانی هایی برای والدینی که بیش از حد به فرزند خود وابسته هستند مشکلات بیشتری را به دنبال خواهند داشت.
از آنجایی که کودک شما در حال حرکت از مرحله ای به مرحله دیگر است، به او فرصت بدهید تا به جدایی عادت کند.دکتر دارینی، روان شناس می گوید: برای برخی کودکان ورود به مدرسه نه تنها اولین تجربه استقلال آنان، بلکه نخستین تجربه اضطراب جدایی از والدین نیز محسوب می شود. برای آماده کردن چنین کودکانی لازم است والدین مدتی قبل از آغاز مدارس، فرزند خود را برای ورود به مدرسه از لحاظ روحی و روانی آماده کنند. بی شک ایجاد حس مثبت نسبت به مدرسه و دوستان مدرسه ای می تواند در تشویق کودک برای رفتن به مدرسه بسیار موثر باشد.
علائم آزاردهنده اضطراب جدایی
بعضی بچه ها با وجود همه این اقدام ها و دوراندیشی والدین، پایه اضطرابی قوی دارند و هنگام جدایی از والدین دچار اضطراب شدیدی می شوند که هم خود را با علائم جسمی نشان می دهد و هم علائم روانی و فکری. دکتر عربگل درباره این علائم می گوید: علائم جسمی معمولا زمانی که قرار است کودک از والدین جدا شود، بروز می کند و معمولا حالت تهوع، دل درد و استفراغ است. گاهی این علائم از شب قبل از مدرسه شروع می شود و بچه ها مدام از مادرشان می پرسند: «می شود فردا به مدرسه نروم و پیش شما بمانم؟» یا مدام گریه می کنند، ولی بعد از این که از مدرسه برمی گردند، این علائم دیگر در آنها دیده نمی شود.
این فوق تخصص روانپزشکی کودک علائم فکری بچه های مضطرب خود را این گونه برمی شمارد: فکرهایی مثل این که نکند مامان دنبالم نیاد، راه مدرسه را گم کنم و هر چیزی که باعث جدایی آنها از پدر و مادر شود، در ذهن بچه های مضطرب تکرار می شود. این علائم فکری گاهی آنقدر شدید می شود که تمرکز بچه را به هم می ریزد.
بسیاری از والدین از این که مجبورند هر از چند گاهی برای رفتارهای زشت کودکانشان با آنها به گفتگو بنشینند، شکایت میکنند. گاهی منشا این مشکلات، جملات نامناسبی است که والدین به فرزندان خود میگویند و هیچ تاثیر روی آنها ندارد. اگر شما نیز یکی از جملات زیر را بکار میبرید، باید بگوییم که تنها وقتتان را تلف میکنید.
از این گفتن این جملات به فرزندتان بپرهیزید
«تمومش کن»
احتمالا
شما هم جملاتی مانند «بس کن» و «تمومش کن» را خطاب به کودکتان زیاد به کار
میبرید. به عنوان مثال زمانی که او پایش را مدام به زمین میکوبد یا در
ماشین زیاد تکان می خورد. اما باید بدانید که این جملات مشکل شما را حل
نمیکند زیرا کودکتان با شنیدن آنها رفتار اشتباه خود را تشخیص نمیدهد.
به جای آن چه بگوییم؟ شما میتوانید از این جمله استفاده کنید: «لطفا پایت را به زمین نکوب زیرا صدای آزار دهندهای دارد.»
«شیطونی نکن»
این
جمله معانی بسیاری دارد. به عنوان مثال زمانی که شما این جمله را به هدف
درست صحبت کردن کودکتان به او میگویید، ممکن است برداشت او چیز دیگری
مانند تن صدای بلند اسباب بازیاش باشد. بنابراین این جمله مناسبی نیست
زیرا رفتار درست را به کودک نشان نمیدهد.
به جای آن چه بگوییم؟
دقیقا به کودکتان بگویید که کدام رفتار درست است. به عنوان مثال: «با
مهربانی با برادرت صحبت کن» این جمله باعث میشود که او دقیقا درک کند کدام
رفتار مناسب و کدامیک نامناسب است.
کودک باید با جملات والدین دقیقا درک کند کدام رفتار مناسب و کدامیک نامناسب است
«درست بازی کن»
زمانی
که هنگام بازی با کودکتان متوجه میشوید که او در حال جرزنی است و این
جمله را به او میگویید، در واقع تاثیری بر او ندارد زیرا او منظور شما را
از کلمه «درست» نمیفهمد.
به جای آن چه بگوییم؟ دقیقا رفتاری را که میخواهید از کودکتان ببینید، به زبان آورید. به او بگویید: «قوانین بازی را رعایت کن».
«حرف نزن»
مشکل
این جمله آنجاست که کودکتان دلیل حرف نزدن را نمیفهمد. آیا در مکان ساکتی
هستید و از او میخواهید که آرامتر صحبت کند یا این که به غر زدن خود
ادامه ندهد؟
به جای آن چه بگوییم؟ برای او توضیح دهید که چرا چنین
چیزی از او میخواهید. «اینجا کتابخانه است، آرامتر صحبت کن» یا «بگذار
نوبت تو شود، سپس صحبت کن»
«مراقب باش»
این جمله ساده تاثیری روی رفتار کودکتان نمیگذارد. منظور شما چیست؟ آیا هنگام نوازش سگ یا هنگام دوچرخه سواری باید مراقب باشد؟»
به جای آن چه بگوییم؟ منظور خود را دقیقا بیان کنید. به عنوان مثال «آن لیوان را با دو دستت بگیر تا نیافتد»
هر پدر و مادری تلاش می کند تا بهترین
چیزها را برای فرزندانش فراهم کند، به این امید که با این چیزها سرمایه
زندگی آتی او را تأمین کند. اما آیا واقعاً تا به حال به این فکر کرده اید
که بهترین سرمایه ای که می توانید برای آینده فرزندانتان باقی بگذارید، چه
سرمایه ای است؟
از «سر» مایه تا «سرمایه»
اگر
می خواهید فرزندان «سرمایه داری» داشته باشید، بی تعارف باید برای آنها از
«سر» مایه بگذارید! برای این کار نیازی نیست که پول زیادی داشته باشید،
چون همانطور که در اطرافتان دیده اید اکثر فرزندان آدم های سرمایه دار،
مدیران خوبی برای میراث هایشان نمی شوند. همچنین ضروری نیست که لزوماً بچه
هایتان را مدام از این کلاس به آن کلاس روانه کنید. تنها کاری که باید
انجام بدهید این است که خودتان «سر» مایه دار باشید. اما چگونه می شود «سر»
مایه دار شد و فرزندانی «سرمایه دار» تربیت کرد؟
راز «سر مایه دار» شدن
در
تصور اغلب ما «سرمایه داران» کسانی هستند که بالأخره یک جورهایی دستشان در
جیب دیگران بوده است. البته از آنجا که تفکر «همه این طوری هستند» یکی از
عمده ترین خطاهای فکری است، نمی توانیم بپذیریم که واقعاً همه ثروتمندان
این گونه باشند. از دیدگاه منطقی و همینطور در معادلات واقعی زندگی،
بزرگترین ثروتمندان و «سرمایه داران» دنیا کسانی بوده و هستند که برای
رسیدن به این مرتبه کار کرده اند، آن هم کارهای مختلف در مراتب اجتماعی
مختلف. به عبارت دیگر این گروه کسانی هستند که از انجام هیچ کار مفید و
مؤثری عار نداشته اند و «سرشان» را مایه کار و زندگی شان قرار داده اند.
این مهمترین راز «سرمایه داران» واقعی است.
کار و فرزند ما
قبول
دارم. کار پیدا کردن سخت شده است. اما آیا این به معنای آن است که واقعاً
هیچ کاری برای فرزندان ما وجود ندارد؟ چگونه است که جوانانی همسن و همانند
فرزند ما صاحب زن و زندگی هم شده اند ولی فرزند ما به خاطر اینکه هنوز کار
مناسب پیدا نکرده است سردر گم مانده است؟ این کاری که ما برای فرزندانمان
تصور می کنیم چیست؟ چه شکلی است؟ اجازه بدهید تعارف را کنار بگذاریم و کمی
صریح تر با هم صحبت کنیم. آیا کاری که ما برای فرزندانمان در نظر داشته و
داریم، یک کار راحت پشت میزی با حقوق بالا نیست؟ آیا جز این نیست که فکر می
کنیم چون فرزندمان در دانشگاه مثلاً حقوق خوانده حتماً و الزاماً باید در
یک مرکز حقوقی دولتی استخدام بشود؟ اصلاً سر و کله این قصه پشت میز نشینی
از کجا پیدا شد؟
ما هم مقصریم
فکر
می کنم دیگر وقتش رسیده که قبول کنیم ما پدر و مادرها در سرمایه دار نشدن
فرزندانمان مقصریم. نه به این دلیل که پولی نداشته ایم تا سرمایه کار آنها
بکنیم بلکه به این دلیل که «سر» مایه دار بودن را درست به فرزندانمان یاد
نداده ایم. «سر» مایه دار بودن یعنی اینکه فرزندمان از کودکی یاد گرفته
باشد که اهل کار باشد نه از زیر کار در رو، برای کار کردن برنامه داشته
باشد، فکر داشته باشد، پشتکار داشته باشد، عزت نفس داشته باشد، اهل عرق
ریختن باشد. و چون چنین نشد، رؤیای پشت میز نشینی شروع شد.
اصولا لجبازی یک نوع رفتار و واکنش نامطلوب است که به صورت های مختلفی خود را نشان می دهد از جمله آسیب رساندن به دیگران ،ناسزا گفتن ،گریه کردن، گریه کردن وفریاد کشیدن ، شکستن وسایل، آسیب رساندن به خود ودیگران و...در افراد لجباز پایین بودن اعتماد به نفس و عدم داشتن خود باوری مثبت و پذیرفتن خود واقعی مشهود است.
تأثیر هورمون ها و فشارهای متفاوتی که
گاه منشأ جسمی و برخی اوقات منشأ روحی دارد، سبب می شود که نوجوان امروز و
کودک دیروز ما دست به رفتارهای غیرقابل قبول و گاه تشنج آمیز بزند. لجبازی
یکی از این رفتارهای خاص دوران بلوغ است. اگر شما هم نوجوانی در خانه
دارید، حتما این رفتارها برایتان تازگی ندارد؛ لجبازی های نوجوانی اتفاق
تازه و تنها منحصر به فرزند شما نیست؛ مسئله ای است که در این سن و سال
پررنگ می شود و گاه خانواده ها را دچار تنش و اضطراب می کند. در این فرصت
به لجبازی نوجوانان، علل آن و راهکارهای کنار آمدن و مقابله با آن خواهیم
پرداخت.
چرا لج می کنی؟
به
طور کلی لجبازی نوجوانان تحت تأثیر عوامل عاطفی، روانی و اجتماعی است که
هیچ کدام را نمی توان نادیده گرفت. مهم ترین و اصلی ترین علت های لجبازی در
نوجوانان، بحران دستیابی به استقلال است که می توان آن را ذیل مبحث بحران
هویت توضیح داد. در واقع بحران هویتی که سبب شکل گیری شخصیت نوجوان می شود
در 3 مرحله اتفاق می افتد؛
مرحله اول که سرآغاز نوجوانی است،
زمانی اتفاق می افتد که نوجوان هنوز کاملا رشته های ذهنی خود را از دوران
کودکی نگسسته، ولی قطع بعضی از آنها را شروع کرده و همین انقطاع اولیه باعث
برخی ناآرامی های روحی یا به اصطلاح تکانش های روانی می شود؛ اضطراب،
زودرنجی، افسردگی، درونگرایی و البته لجبازی... .
مرحله دوم، زمانی است که نوجوان در
برابر محیط خود موضع مشخصی را اتخاذ کرده و برای زندگی اش طریقه رفتار
معینی را درنظر گرفته، مشخصه این مرحله، در خود فرو رفتن و به گوشه ای
خزیدن است.
مرحله سوم مربوط به گشایش است. نوجوان
در این مرحله فعال و مثبت می شود و این نشانه برون رفت از بحران هویت به
شمار می آید و می توان امیدوار بود که نوجوان ثبات شخصیت خود را بازیافته
باشد.
مراحل شکل گیری شخصیت و بحران هویت را
بسیار مختصر بیان کردیم تا با هم به درکی عمیق تر از وضع روحی نوجوانانمان
برسیم و بدانیم که چرا نوجوان گاه بنای بدخلقی و لجبازی می گذارد. او به
دنبال یافتن خود و کسب استقلال و اثبات خود به عنوان فردی از جامعه
بزرگسالان است.
با تولد اولین فرزند یک خانواده، حال و
هوای تازه ای در روحیه ی اعضای آن خانه پیدا می شود. فرزند تازه به دنیا
آمده می شود گل سر سبد خانه، می شود کانون اصلی توجه و محبت اعضای آن
خانواده. هر چیز را که بخواهد می تواند به راحتی به دست بیاورد، هر کاری را
که بخواهد انجام می دهد، هر جلب توجهی کند، مورد توجه قرار می گیرد.
قصه
از آنجا شروع می شود فرزند اول هر خانه پادشاه است، اما این فرمانروایی یک
روزی تمام می شود و آن روز، روز به دنیا آمدن فرزند بعدی است حال باید دید
والدین با این پادشاه کوچک چه کنند؟
آماده سازی حاکم کوچک
گام اول
والدین
باید در زمان بارداری مادر، کودک خود را برای ورود عضو جدید به خانواده
آماده کنند. قبل از تولد باید به کودک اول، توضیحاتی داده شود. در طول 9
ماه بارداری مادر، بهترین فرصت برای آماده سازی ذهن کودک ایجاد می شود.
والدین کم کم باید به کودک خود بگویند که برایش می خواهند یک خواهر کوچولو
یا یه برادر کوچولو بیاورند و قرار هست که با یکدیگر بازی کنند و پارک
بروند. باید به صورت غیر مستقیم به کودک خود اطمینان بدهند که قرار نیست
خواهر یا برادرش جای او را بگیرد و قرار هست هر دو در کنار همدیگر باشند و
همدیگر را دوست داشته باشند و با هم بازی کنند.
گام دوم
با
ورود کودک جدید، والدین هیچ گاه نباید تغییرات اساسی در تمام جنبه های
زندگی کودک اول بدهند. مثل تغییر در اتاق خواب، وسایل شخصی و یا حتی
تغییراتی در نحوه گذراندن اوقات فراغت کودک و بازی کردنش
بعد از ارائه این نکته مبنی بر این که فرزند دومی در راه هست که قرار است با یکدیگر بازی کنند و همدیگر را دوست داشته باشند، باید در مرحله بعد ذهن کودک را آماده این نکته کنیم که در ابتدای تولد خواهر یا برادرش بسیار کوچک و ضعیف و ناتوان است. او نمی تواند مثل ما هر غذایی را بخورد، کارهای شخصی اش را خودش انجام بدهد و یا حرف بزند. به کودکتان بگویید تو باید مواظب او باشی و اول به مادر یا پدرت بگویی که چه کمکی را می خواهی به او بکنی و بعد از تایید ما آن کار را انجام بدهی. البته با لحنی بسیار مهربانانه. با گفتن این جملات به کودک می توانید از حساسیت او در زمان رسیدگی به کارهای نوزادتان، کم کنید. به کودکتان بگویید که ما حتما نیاز به کمک تو داریم تا بتوانیم از خواهر یا برادر کوچولو مواظبت کنیم تا مثل تو بزرگ بشود و بتوانید با هم بازی کنید.