«روان شناس ها اگر بتوانند باید مشکلات خودشان را حل کنند!»، «همه روان شناس ها همان حرف هایی را می زنند که خودمان می دانیم و از دیگران شنیده ایم!» و «تو یک روان شناس خوب به من معرفی کن، اگر من نرفتم، حق باتوست!» این ها تنها بخشی از صحبت هایی است که تقریبا همه روزه درباره روان شناس و روان شناسی می شنویم اما آیا تاکنون به این فکر کرده اید که این صحبت ها چقدر صحت دارد و کارشناسی شده است؟ از کجا می توان به درستی آن پی برد؟
روان نشناس ها را بشناسید
امروزه در جامعه ما چند مشکل عمده درباره روان شناسی وجود دارد. ابتدا این که درباره روان شناس و روان شناسی علمی، اطلاعات کافی و در دسترس وجود ندارد. این موضوع به نوبه خود باعث افزایش قابل ملاحظه افرادی شده که خود را روان شناس می نامند و با تکیه بر چند مفهوم اولیه روان شناسی و شاخ و برگ دادن به آن، بدون اشاره و توجه به حقایق علمی، تنها سعی در جلب توجه افراد دارند. ما در این مطلب این افراد را اصطلاحا روان نشناس می نامیم. برای پرداختن به این موارد، ابتدا باید بدانیم روان شناسی یک علم است، به این معنا که از روش علمی برای توصیف، تبیین، پیش بینی، کنترل و مداخله در رفتارهای انسان استفاده می کند تا انسان را در مسیر بهتر شدن، کمک و همراهی کند.
این 3 دیدگاه تان را تغییر دهید
برای پرداختن شفاف تر به ویژگی های یک روان شناس متعهد و آگاه، باورهای آورده شده در ابتدای مطلب را به تفکیک بررسی می کنیم.
1- روان شناس ها مشکلات خودشان را حل کنند!
در بررسی این باور، اولین نکته این است بپذیریم روان شناس ها قبل از هر چیز مانند دیگران زندگی شخصی دارند که مطمئنا خالی از مشکل نیست و از قضا همین موضوع باید مورد توجه قرار گیرد چراکه مشابهت زندگی و روال عادی آن ها را با دیگران می رساند. این قضیه مانند این است بخواهیم بگوییم پزشکان قلب نباید دچار بیماری قلبی شوند! بنابراین روان شناس هم مانند هر فرد دیگری نه تنها مشکلات و چالش های خاص خود را دارد بلکه برای حل آن ها باید نزد روان شناس دیگری برود و در بین استادان بنام روان شناسی هم این موضوع کاملا متداول و پذیرفته شده است.
2- همه حرف های روان شناسان را شنیده ایم!
همه روان شناسان، همان حرف هایی را می زنند که خودمان می دانیم و از دیگران شنیده ایم! درباره این موضوع توجه به دو نکته قابل توجه است. اول این که منظور از همه روان شناس ها، دقیقا چه کسانی است؟ به چه فردی مراجعه شده است؟ آیا آن روان شناس، معتبر و قابل اطمینان بوده یا اصطلاحا یکی از همان روان نشناس ها بوده است؟ در این صورت (یعنی در صورت مراجعه به غیر متخصص) نه تنها نباید انتظار بهبودی داشت بلکه باید منتظر وخیم تر شدن اوضاع هم بود! و نکته دوم این که چند جلسه مراجعه صورت گرفته است؟ گاهی برخی از ما انتظار داریم با چند جلسه مراجعه و نهایتا طی یک ماه، نتایج فوق العاده ای کسب کنیم. گویی روان شناس عصایی جادویی دارد که با تکان دادن آن، تمام مشکلات را در چشم بر هم زدنی رفع می کند! موضوعی که باید به آن توجه کنیم این است که مشکلات ما به خصوص مسائل عمیق شخصیتی یک شبه شکل نگرفته اند که بخواهیم یک روزه یا با چند جلسه تمام آن ها را حل کنیم. در راه تغییر باید صبور بود، چون هر تغییری بهایی دارد. البته رویکردهای نوین روان شناسی برای پذیرش و کنار آمدن با رنج ها هم راهکارها و تکنیک های خاص خود را دارد. از طرفی راهکارهایی که کوتاه مدت هستند و از قضا بیشتر توسط روان نشناس ها توصیه می شوند، به طور معمول فقط در کوتاه مدت کاربرد دارند. به این شکل که حال فعلی فرد را بهتر و ظاهرا حتی مسئله را هم حل می کنند اما در بلندمدت مشکل سرجای خود باقی است یا به شکل دیگری خود را نشان می دهد. در واقع این راهکارهای سطحی و اصطلاحا دم دستی که شاید همه هم آن را بدانند مانند مسکن عمل می کنند و فقط درد را می کاهند، در حالی که مسئله اصلی همچنان سر جای خود باقی است. مسئله ای که گاهی اوقات ممکن است نیاز به جراحی داشته باشد!
http://www.beytoote.com/psychology/khanevde-m/three6-views-psychologists.html
احساسات ما پیوندی مستقیم با بدن ما دارند، به همین دلیل است که نه تنها بر روان ما بلکه بر وضعیت جسمانی ما هم تأثیر گذار هستند. بنابراین لازم است بدانیم احساسات ما چه قدرتی دارند و چطور می توانند به ما کمک کنند تا وضعیت روانی خود را تحت کنترل داشته باشیم و سلامتی جسمانی خود را حفظ کنیم. اگر به احساسات آزار دهنده ی خود توجه کنیم، نه تنها به خود کمک می کنیم بلکه وضعیت روانی و جسمانی خود را به تعادل می رسانیم.
از عشق و شادی تا خشم و نفرت؛ احساسات ما چه تأثیری بر بدن ما دارند؟
۱- عشق
اگر عشق را تجربه کرده باشید احتمالا متوجه شده اید که در این شرایط ضربان قلب بالاتر می رود و تعریق دست ها بیشتر می شود. این مسأله در اثر برانگیختگی هورمون های آدرنالین و نوراپینفرین رخ می دهد. از طرفی دیگر، اوکسیتوسین یا همان هورمون عشق، در شما احساس شادی و اعتماد به نفس ایجاد می کند، بخش هایی از مغز که تأثیری تسکین بخش دارند فعال می شود و دردهای شما را از میان می برد و سلامتی قلبی شما را افزایش می دهد. گفته می شود افراد متأهل در مقایسه با افراد مجرد از عمر طولانی تری برخوردارند.
۲- خشم و اضطراب
خشم و اضطراب
احساس خشم می تواند تأثیرات مختلفی بر بدن داشته باشد؛ از سردرد و بیخوابی گرفته تا اختلالات گوارشی، مشکلات پوستی، سکته ی قلبی و حتی سکته ی مغزی. اگر فرد نگرانی هستید، احساس خشم می تواند با تشدید علائم اختلال اضطراب وضعیت شما را وخیم تر کند. پس برای آنکه اجازه ندهید این احساس بر شما غلبه کند، می بایست به علت خشم تان پی ببرید و با دیگران درباره ی افکار خود صحبت کنید. راه حل مشکل را پیدا کنید و افکار زیان بخش را از خود دور کنید.
۳- افسردگی
افسردگی نوعی اختلال ذهنی است که می تواند منجر به دردهای عاطفی شود. این حالت خطر بروز بسیاری از بیماری ها را افزایش می دهد و سیستم ایمنی بدن را تضعیف می کند. علاوه بر این، افسردگی به دلیل فقدان آرامش یا درگیری های فکری فراوان باعث بیخوابی در فرد می شود.
۴- ترس
وقتی دچار ترس هستیم، صورت ما از خون خالی می شود و رنگ پریده به نظر می آییم. این حالت در اثر واکنش «جنگ یا گریز» دستگاه عصبی خودکار بدن رخ می دهد (یک واکنش فیزیولوژیک که جانوران در پاسخ به ادراکات خود نسبت به موقعیت های خطرناک انجام می دهند). وقتی با چیز هراس انگیزی مواجه می شویم، عروق خونی جریان خون به طرف صورت و دست ها و پاها را محدود می کنند و خون بیشتری را به ماهیچه ها و بدن می رسانند، به این ترتیب می توانیم با آنچه باعث ترس شده بجنگیم یا از آن بگریزیم.
حریرچیان گفت: کمبود خواب باعث ایجاد مشکلات روانی میشود، افراد شبکار یا شیفتکار به دلیل کمخوابی در معرض خطر ابتلا به اختلالات خواب هستند.
حریرچیان متخصص مغز و اعصاب؛ اظهار کرد: یک سوم طول عمر هر فرد به خواب اختصاص دارد؛ متأسفانه امروزه به دلیل مشغلههای فراوان و کار زیاد، افراد برای انجام کارهای عقبمانده خود ساعت خوابشان را کاهش میدهند.
وی ادامه داد: کمبود خواب باعث ایجاد مشکلات روحی، روانی و جسمی میشود، افرادی که خواب خوب و استراحت کافی ندارند برای انجام فعالیتهای روزانه خود دچار مشکل میشوند.
افرادی که خواب کافی ندارند برای انجام فعالیتهای روزانه خود دچار مشکل میشوند
حریرچیان با اشاره به اینکه کمخوابی باعث ایجاد اختلال خواب در افراد میشوند، عنوان کرد: افراد شبکار یا شیفتکار به دلیل کمخوابی در معرض خطر ابتلا به اختلالات خواب هستند و همین مسئله میتواند باعث کاهش سطح هوشیاری آنها در هنگام رانندگی یا بروز مشکلات دیگر شود.
وی تأکید کرد: برخی از افراد و به خصوص جوانان شب بیدار هستند و به جای آن در طول روز استراحت میکنند اما این روند خواب نمیتواند باعث رفع خستگی شود.
این متخصص مغز و اعصاب ادامه داد: در افرادی که شبها تا دیروقت بیدار میمانند، اختلالات خواب مشاهده میشود
کارشناسان درجدیدترین پژوهشهای خود دریافتند کوک کردن ساعت زنگ دار یا تنظیم زنگ ساعت تلفن همراه میتواند سبب ازبین رفتن خواب آرام و عمیق درافراد و هوشیار نگه داشتن آنها در کل شب شود.
کارشناسان هشدار میدهند این کار که این روزها بسیار متداول است و میلیونها انسان درسراسر جهان برای بیدارشدن در زمان مورد نظر از شیوههایی مشابه استفاده میکنند میتواند سبب برهم خوردن تنظیم ساعت بیولوژیک بدن انسان شود.
این پژوهش به وسیله دانشمندان موسسه عصب شناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان انجام شده است ومحققان دریافتند استفاده از ساعتهای زنگ دار و به ویژه بیدار شدن ناگهانی به وسیله آنها میتواند اثری مضر بر سلامت فرد و ساعت خواب داشته باشد.
استفاده از ساعت زنگ دار یا زنگ تلفن همراه برای بیداری، یعنی شما میخواهید در زمانی که بدن شما هنوز نیاز به خواب دارد، وارد چرخه بیداری شوید که اثری مضر بر سلامت دارد.
البته دربرخی مواقع تنظیم نکردن زنگ ساعت اجتناب ناپذیراست مانند زمان مصرف دارو یا انجام سفر و رسیدن به فرودگاه، اما برای عادتهای روزانه کارشناسان توصیه میکنند افراد شبها زودتر استراحت کنند تا در زمان بیداری درصبح بدن آنها به میزان کافی استراحت کرده باشد.
دراین حالت خود بدن به شکل خودکار فرد را بیدار میکند و او در طول روز دچار مشکلهایی، چون خواب آلودگی یا کاهش تمرکز نمیشود.
ازجمله مشکلهای سلامت ناشی از کمبود خواب میتوان ابتلا به بیماریهای قلبی عروقی، عفونت و اختلالهایی چون سندرم متابولیک، دیابت و چاقی را نام برد.
به نظر شما چرا گاهی اوقات برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت میکنند؟ آیا از پیامدهای آن واهمه دارند؟ چرا برخی کارمندان با وجود آگاهی از در خطر بودن پروژه یا هر فرآیند سازمانی، از هر گونه تلاش بالقوهای برای پیشگیری از آن اجتناب میکنند؟ دلیل این امر عدم احساس امنیت برای مشارکت و تعامل در سازمان است. بهنظر مزایای ناشی از سکوت بیش از منافع اظهار نظر است. کارکنان معمولا از این واهمه دارند که ایدههای جدید بهدلیل مخاطرات ذاتیشان رد شوند یا از طرف مدیران به شدت به چالش کشیده شوند. بنابراین ترجیح میدهند سرشان را پایین انداخته و اظهار نظری نکنند.
دادههای موسسه Gallup نشان میدهد که سه نفر از هر ۱۰ کارمند آمریکایی موافق تاثیرات مثبت اظهار نظر در محل کار هستند. با این حال، با تغییر این نسبت به ۶ نفر از هر ۱۰ نفر، سازمانها میتوانند ۲۷ درصد کاهش گردش مالی، ۴۰ درصد کاهش حوادث ایمنی و ۱۲ درصد افزایش بهرهوری را تجربه کنند. دکتر امی ادمونسون، استاد مدرسه کسب وکار لندن، مفهوم «امنیت روانی» را مطرح کرده و آن را فضایی تعریف میکند که در آن افراد در بیان نظرات شخصی خود احساس راحتی میکنند. ادمونسون تاکید میکند که امنیت روانی زمینهساز بهبود کیفیت، یادگیری رفتار و بهرهوری است.
مطالعهای داخلی در شرکت گوگل نشان میدهد که تیمهای کاری دارای امنیت روانی بالاتر در اجرای ایدههای متنوع و بهبود عملکرد خود بهتر از تیمهای دیگر عمل میکنند. علاوهبر این، اعضای این تیمها به احتمال بیشتری در آینده سازمان را ترک نخواهند کرد. فرهنگ امنیت روانی کارکنان را قادر به مشارکت در مسائل سازمانی میکند. به این ترتیب میتوانند بدون هیچ ترسی ریسک کرده و تجربه کنند. آنها میتوانند بدون هراس از شکست یا مجازات اظهار نظر کنند. چنین فرهنگی را با شرایطی مقایسه کنید که در آن کارمندان از هرگونه اظهار نظری و مطرح کردن ایدههای جدید وحشت دارند. حتی تصور مشارکت آنها در خصوص مسائل مختلف مربوط به سازمان دشوار است.