اوایل صبح اغلب کلید موفقیت در نظر گرفته می شود. بیدار شدن در سپیده دم عادتی است که بهتر است آن را به برنامه روزانه خود برای افزایش کارایی اضافه کنید. با این حال هنوز بسیاری از ما به رغم نگرانی برای افزایش توان خود برای بیدار شدن زود هنگام نیاز به شنیدن زنگ ساعت در صبحگاه داریم تا این که خود را برای عقب نماندن از سایر سحرخیزان سرزنش نکنیم.
هنگامی که به ما گفته می شود سحرخیزی زندگی روزانه ما را دگرگون می کند، شاید همواره موفقیت برای ما با این شرایط دور از دسترس باشد، چون بیدار شدن زود هنگام برایمان دشوار است. پس از مصاحبه و گفت و گو با صدها فرد موفق و خلاق درباره زندگی و چالش های روزانه آنها دریافتیم که برای موفقیت در یک زمینه خاص لزوما این سحرخیزی نیست که معیارهای موفقیت را تعیین می کند.
این اشتباه است که به جای آنچه باید در صبح انجام دهیم، تأکید زیادی به بیدار شدن زود هنگام داشته باشیم. بیدار شدن از خواب ساعت 5 صبح ممکن است برای برخی مناسب و پاسخگو باشد و به راحتی با انرژی، خلاقیت و آهنگ طبیعی ذهن و زندگی آنها همگام شود.
شش روال صبحگاهی سودآورکه نیازی به سحرخیزی ندارند
صبح به نسبت زود
بدون در نظر گرفتن محدودیت های کاری، اکثر کارآفرینان و کارفرمایان خلاق آزاد به این باور دارند که پرنده ها اول صبح را به گرفتن کرم مشغول می شوند، به جای این که صبح را در آرامش و کندی بگذرانند. تصویرگر ملبورنی، جفری فیلیپس عادت های روزانه خود را طراحی و تجدید می کند. گویی روز برای او به منزله یک طرح است، به طور مرتب تلاش های تجربی برای یافتن زمان مطلوب بیدار شدن در روز را انجام می داد و ماه های متوالی مرتبا ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شد تا این که دریافت صبح نه چندان زود بیشترین کارایی را به همراه دارد.
او می گوید: «من با اکثر ساعات مختلف برای بیداری کلنجار رفته ام. زمانی بود که هرگز زنگ ساعت را تنظیم نمی کردم و بین ساعات 10 تا 12 بیدار می شدم.» حال فیلیپس زنگ ساعت خود را برای 8 تا 9 صبح تنظیم می کند. این کار وی بسته به آنچه شب قبل انجام داده و در حالی که هنگام صرف صبحانه موسیقی مورد علاقه اش را گوش می کند یا کتاب می خواند، قبل از رفتن به استودیو حوالی ظهر، برای او بهتر جواب داده است. او در ادامه بیان می کند: «همه این چیزهای کوچک به من کمک می کنند تا روزمرگی خود را بهتر کنترل کنم و حس بهتری نسبت به عوامل زندگی داشته باشم.»
مسائل را بیش از حد آنالیز میکنند
آدمهای باهوش مدام در حال تجزیه و تحلیل اتفاقهای زندگیشان هستند. این کار به مرور زمان آنها را خسته و فرسوده میکند زیرا یافتههای آنها معمولا پُر از ترس و ناامیدی است و همین باعث میشود چالشهای اساسی در ذهنشان سربرآورد. اگر شما هم چنین هستید باید یاد بگیرید چطور اشتباهات خود را بپذیرید و باور کنید که حق دارید مرتکب اشتباه شوید، آنها را بشناسید و اجازه دهید دیگران هم اشتباه بکنند. همهی ما نقصهایی داریم بنابراین اگر از ما ایراد گرفتند، انتقاد کردند یا حتی پشت سرمان غیبت کردند نباید از آن فاجعه بسازیم. اگر این را قبول کنیم و به جلو حرکت کنیم اوضاع خیلی بهتر خواهد بود.
از خودشان و دیگران بیش از حد توقع دارند
افراد باهوش دقیقا میدانند چه میخواهند. آنها معمولا ایده آلیستی به دنیا نگاه میکنند و برایشان سخت است که از انتظارات و رویاهای خود دست بکشند. این طرز فکر مانع رضایت آنها از زندگی و احساس شادیشان میشود و واقعیتی که در دنیای اطرافشان وجود دارد اغلب ناامیدشان میکند.
روابط گرم و صمیمانه ندارند
همه دوست دارند روابط گرم و دوستانه داشته باشند اما برای افراد باهوش سخت است که گپ و گفتهای گرم و صمیمانه داشته باشند زیرا معمولا دیگران آنها را خوب درک نمیکنند. آنها دوست دارند در مورد چیزهای مهم و معنی دار صحبت کنند و به ندرت موضوعات مورد علاقهی آنها مورد قبول دیگران است. به گفتهی دانشمندان، برای آدمهای باهوش، برقراری روابط اجتماعی خوب، تحربهای بسیار دردناک و سرشار از حس تنهایی است!
سعی کنید اطرافیان خود را بررسی کنید و آنهایی را که انرژی شما را میگیرند و حس بد به شما میدهند رها کنید. راههایی پیدا کنید که با افراد جدید آشنا شوید، افرادی که همراهیتان کنند و به شما انگیزه بدهند. اقوام و دوستانی را که واقعا دوستتان دارند قدر بدانید؛ این بهترین راه رها شدن از حس ناشادی و ناامیدی است.
معمولا مشکلات روانی دارند
بسیاری از پژوهشهای علمی تائید کردهاند که آدمهای باهوش معمولا از اختلالات روانی رنج میبرند. دانشمندان نتوانستهاند در این مورد ارتباط مستقیمی پیدا کنند اما واقعیت بر سر جای خود باقیست. عادت به مدام تجزیه و تحلیل کردن امور منجر به اندیشههای عمیق نسبت به زندگی، مرگ و موجودیت میشود. همهی اینها در بیشتر موارد باعث افسردگی میشوند.
راه حل؟ بیشتر به دیگران کمک کنید، حتی به غریبهها! مطالعات نشان میدهد آنهایی که به دیگران کمک میکنند و حامی آنها هستند، در درون خود هماهنگی و هارمونی احساس میکنند که در آنهایی که دیگران را نادیده میگیرند وجود ندارد. ضمنا این کار یک بهانهی عالی برای فرار از تجزیه و تحلیلهای مداوم و خسته کننده و رها شدن از افکار پریشان کننده است.
رییس شما به طرز عجیب و غریبی شما را کنترل می کند
این شخص جزییات امور را به شدت مدیریت می کند. موقعیت برای شما خفقان آور و تحمل ناپذیر است؛ زیرا او می خواهد همه تصمیم گیری ها را کنترل کند. او به اعضای گروه اطمینان ندارد و هیچ کس را جانشین خود قرار نمی دهد. هیچ اتاقی برای جلسات گروهی وجود ندارد، چون سبک مدیریت او مستبدانه است. در این دیکتاتوری خلاقیت و آموختن چیزهای جدید غایب است. شما باید فقط دستورات او را انجام دهید و نتیجه را به او گزارش کنید.
افراد مدام یکدیگر را سرزنش می کنند
در فرهنگ ما همیشه به ما گفته اند: «از هر دستی بدهی از همان دست پس می گیری». در ادارات بسیار مشاهده می کنیم که کارمندان بقیه را سرزنش می کنند. پس اگر ما نیز این کار را انجام می دهیم، باید منتظر باشیم بقیه هم همین رفتار را با ما داشته باشند. پس اگر در محل کار با این وضعیت مواجه اید و شما هم در این معرکه گرفتار شده اید، بهترین واکنش این است که خود را از این جو بیرون بکشید و سعی کنید موضوع را شخصی نکنید، با تمام تلاش به کارتان ادامه دهید، واقعیت را بگویید و هر کاری را که انجام دادید به صورت مستند ثبت کنید.
شما نمی توانید به دیگران اعتماد کنید، بلکه می توانید آن ها را متهم کنید
در محیطی سرشار از بی اعتمادی و دوز و کلک، جایی که هر یک از کارکنان سایرین را در نظر مدیر تخریب می کند، بروز دادن اطلاعات و شفاف کار کردن ناممکن است. در این محیط رقابتی ناسالم، امنیت شغلی را نمی توان پیش بینی کرد. اعتماد به همکاران خطرناک است، زیرا آن ها ممکن است دشمن شما باشند. در این صورت تنها می توانید به مدیر اعتماد کنید. شما باید رزومه خود را مرتب به روزرسانی کنید، زیرا اگر دیگران درباره شما بدانند، ممکن است شغلتان را از دست بدهید.
پی بردن به نامناسب بودن محیط کار
شایعه پراکنی اخلاق را نابود می کند
شما می دانید چه کسانی به این کار علاقه دارند. کارمندانی که حس می کنند لیاقت بیشتری دارند یا از کارشان ناراضی اند یا آن هایی که سیری نزولی داشته اند. این افراد سریعا به شایعات دامن می زنند و در تصمیم گیری های نادرست به سرعت رهبری جمع را به دست می گیرند. این افراد ویروس خود را به بقیه کارکنان نیز منتقل کرده و از سایرین استفاده ابزاری می کنند و نیز درباره افراد تازه وارد حس بدی به شما القا می کنند.
محیط کار سرشار از نفاق و دورویی است
آیا تاکنون دیده اید برخی از افراد برای کسب محبوبیت به شدت نزد مدیران چاپلوسی و پاچه خاری می کنند؟ شما چنین افرادی را خوب می شناسید. آن ها از راه درست منحرف می شوند. پا را زا حد و مرز خود فراتر می گذارند. با مدیر دوست می شوند و در امور مدیریتی نفوذ کرده و آن ها را تحت کنترل خود در می آورند. چیزهایی مانند افزایش حقوق، آموزش های اضافی، ساعات اضافه کاری و اموری که هیچ کس دیگری از آن ها خبر ندارد و نمی تواند آن موقعیت هار ا بگیرد. نگاهی به کسانی که بیش از سایر همکاران با مدیر معاشرت دارند و بیش از حد معمول با او وقت می گذارند بیندازید. چرخ زندگی آن ها بهتر از دیگران می گردد، زیرا آن ها نزد مدیر محبوب ترند.
اضطراب، صدایی است که پشت سرتان میشنوید. صدایی که دائم میگوید «یک چیز بد در حال وقوع است.» برای همین است که ساعت ۲نیمه شب ناگهان از خواب میپرید و به کار شرمآوری که ۵ سال پیش انجام دادهاید فکر میکنید.
اضطراب و پریشانی عارضهای است که هر آدمی با هر نوع ویژگی شخصیتی میتواند به آن دچار شود. یک فرد درونگرا و یک فرد برونگرا هر دو در معرض اختلال اضطراب هستند. با این حال اضطراب برای افراد درونگرا به بخشی از روند طبیعی زندگی تبدیل میشود. همچنین میتوان گفت این اختلال در میان افراد درونگرا شایعتر است.
اختلال اضطراب که شامل نگرانی و ترس درباره اتفاقات است در برخی موارد همراه با حمله هراس و دردهای جسمی است. شاید برایتان جالب باشد که بدانید خیلی از افراد میتوانند با نوعی از اضطراب شدید زندگی کنند اما همچنان در کار و زندگی شخصی موفق باشند. در واقع هیچ کس از بیرون نمیتواند متوجه ترس و اضطراب این افراد شود. در برخی از موارد حتی خود فرد نیز متوجه ترس و اضطراب خود نیست.
شما همواره آماده هستید
ترس و اضطراب باعث میشود که شما همواره سناریوهای ترسناک را در هر موقعیتی در نظر بگیرید بنابراین همیشه خود را برای هر مسالهای آماده میکنید. مثلا شما ممکن است برای هر درد محتملی یک داروی شیمیایی یا گیاهی در خانه و محل کار در نظر گرفتهاید فقط به این دلیل که ممکن است یک نیمه شب یا یک روز تعطیل به آن احتیاج پیدا کنید. دیگران شما را فردی موجه، آماده و موقر میدانند و همواره این ویژگیها را تحسین میکنند. شاید هیچ کس نداند برای هر موقعیتی آماده بودن به معنای نوعی از اضطراب فراگیر است.
شما همیشه ظاهری آرام و درونی ملتهب دارید
بسیاری از افراد درونگرایی که از اختلال اضطراب رنج میبرند ظاهر خود را آرام نگه میدارند. هیچ کس متوجه نمیشود که این افراد در یک موقعیت حساس ممکن است چقدر عصبی و نگران باشد به همین دلیل است که ما از این اختلال به عنوان اضطراب پنهان یاد میکنیم
مثبت فکر کنید
مقداری انتقاد از خود چیزه بدی نیست: میتواند چک کردن واقع گرایانه ای باشد که کمک کند فردی بهتر باشیم. اما تفاوت بسیار زیادی بین ” باید بیشتر از قبل کار کنم ” و ” من باعث سرافکندگی هستم ” وجود دارد.
دکتر تامر چانسکی، روانشناس و نویسنده کتاب (Freeing Yourself From Anxiety ) میگوید: انتقاد بیش از حد از خود تاثیری معکوس دارد و به جای پیشرفت باعث میشود بیشتر روی شکست متمرکز شوید. و تحقیقات نشان داده در طولانی مدت چنین حالتی باعث افزایش استرس و حتی بروز افسردگی میشود. خوشبختانه راه های زیادی وجود دارد که منتقد درونی را در جهت خوب و مفید استفاده کرد.
همه چیزهای منفی را در جعبه بگذارید
وقتی خود را مورد انتقاد شدید قرار میدهیم، یک مشکل کوچک تبدیل به گردبادی از شکست میشود. پس دفعه بعد از وقتی که یک فکر منفی خود را نشان داد، چند نفس عمیق بکشید و خیلی سریع محدودش کنید و مشکل تان را در کوچکترین جعبه ی ممکن قرار دهید.
اگر فکر میکنید در یک ملاقات خیلی خراب کردید به جای اینکه بگویید من یک احمقم ، همه چیز را خراب کردم، بگویید: از لغات ضعیفی استفاده کردم. تجسم جعبه بسیار مهم است. در ذهن خود یک جعبه کوچک تصور کنید به اندازه ای که مشکلتان پرش کند، با این کار اعتماد بنفس خود را از دست نمیدهید.
قدرت افکار ممکن را امتحان کنید
فشار زیادی را متحمل میشویم تا چیزی را کاملا بچرخانیم و مثبتش کنیم. اما تحقیقات نشان داده زمانی که از نظر روانی در سطح پایینی قرار داریم و خود را مجبور میکنیم تا چیز های مثبت بگوییم در نهایت حالمان بدتر میشود، به خاطر اینکه دروغ سنج داخلی مان خاموش میشود. توصیه میشود از تکنیک فکر کردن به آنچه ممکن است استفاده کنید، که شامل افکار خنثی در مورد وضعیت و نام گذاری حقایق است. مثلا به جای اینکه بگوییم من از چاقی مثل خرس شدم باید گفت دوست دارم 15 کیلو کم کنم و میدانم چطور این کار را بکنم.